سيد محمد باقر برقعى
305
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بخت اگر با من شود ، همراه در اين روزگار * سوى اقليم صفا راه سفر خواهم گرفت گر ميان بندم براى خدمت مردم ز جان * بهر پاداش عمل كى سيم و زر خواهم گرفت گر گره افتد به كار دوستان مهربان * مُشكل ياران خود را در نظر خواهم گرفت با كلام نغز و روى باز و قلب مهربان * مُلك دلها با محبّت سربهسر خواهم گرفت بىخبر بودن ز ياران و مُحبّان بس خطاست * زان سبب از جملهء ياران خبر خواهم گرفت مىروم در انجمن چون « راد » بهر كسب فيض * زان گروه از جان و از دل زيب و فر خواهم گرفت حب الوطن اگر دارى تو دردى با خدا بنماى درمانش * خداوندى كه باشد لطف وجود الحق باحسانش ندارد هركه در دل سيرت نيكان عالم را * مران زنهار انسان و مخوان هرگز مسلمانش بود حبّ الوطن سرمشق هر انسان ايرانى * كه باشد در نظر آبادى جاويد ايرانش كجا شد كاوهء آهنگر و آن حامى ايران * كه كوبد خصم دون را از غضب با پتك كوبانش دلش يابد صفا و جانش آرامش كند پيدا * انيس جان و دل هركس كه در شبهاست جانانش